تبليغاتX
 می خواهم برهنه حرف بزنم
می خواهم برهنه حرف بزنم
مشق هایی برای تو ... درد سر هایی برای من ...
می خواهم برهنه حرف بزنم

اینم از اقبال من ..یه نفر عاقبت بخیر

پیدا شد و وبلاگ (من زنم )را از دست

من نجات داد .مهم نیست من پروتر

از این حرف هام کم نمی آرم ...

خدا برکت بده تا دلت بخواد اینجا

میشه وبلاگ جدید را انداخت..

............

مرا تشــیع کن

بی آنکه بگریند درخت ها

زمین را در آغوش من بگذار

ســنگ را

سنجاق سینه کن

تا نام مرده را بر من بگزارند

جهـــان

میراث من بود

از پدرانم

در تـیر ماهی که به دنیا آمدم

یک سال پیش از آنکه نور منــفـجر شود

وانقلاب سرخ

در رگهــایــم بریــز د .

مرا تشیع کن که

اگر دوسـتــت نمی داشتم

تا بـوتــم را بر دوش تو نمی کشیدم

و فرزندانم را

میراث تو نمی کردم

جهــان

برای من

سنگ قـبـری است

گه انگشت های تو

بر آن شــره می کند

.من تبــسـمی

که تورا نوازش می کند
..
به خــاکــم بسپــار

تــا ....


خانه | آرشيو | ايميل
نوشته هاي پيشين
لينکدوني
لينکهاي روزانه
طبقه بندي موضوعي
 اوقات همگی خوش .

طاعات همه شما قبول.

می خواستم بگم شما که لطف میکنین به من سر میزنید گریزی هم به نرگسی های من بزنید

به وبلاگ شعر کوچولوهای گلم در ورامین . هم اونا خوشحال میشن هم من

اولین پیوند وبلاگم رو کلید کنیدnargesihayeman.blogfa.com/


[ ]
+
.

روز از نو روزی از نو

پیراهنت را از باد پس بگیر

از همان شرق دوردست

برایم لالایی بخوان

مرگ دلهره آور است

مرا سرد میکند و

می لرزاند.

اوضاع عوض شده ست

مردم روز می خوابند و شب

به پارک میروند

یا در ال سی دی های خانگی

 فیلم های ترسناک تماشا میکنندو

کودکان به تماشا خانه های  خشونت باری

هدایت می شوند.

من هم عوض شدم.

روی دست های خودم می خوابم

روی کرخت زمین و در مسیر ماه و پنجره

کاش نقاش ماهری بودم

چشم هایم را میکشیدم و

برایت پست می کردم.


ولی تو همان گرگ خیال باف خیابانی

که دلت برای پرنده ها میسوزد.

 


[ ]
+
 

ممکن نبود بی تو به سامان رسیدنم

در این کویر مرده به باران رسیدنم

 

تا لقمه ای حلال به جیبم بیاوری

گشتم .نبود جز به کمی نان رسیدنم

 

آزار این زمین و تب داغ سنگ ها

گشته هزار سد به ایمان رسیدنم

 

آنقدر صبر کرده ام و زجر برده ام

تا منتهی شدند به در مان رسیدنم

 

حق من است شعر و پیمبر شدن وبعد

با واژه های سرخ به میدان رسیدنم

 

آرام و مطمئن به تماشات می کشم

در بین سطر سطر پریشان رسیدنم

 

با زخم های این همه دیوانه در قفس

ممکن نبود بی تو به انسان رسیدنم

 


[ ]
+
                                                      تقدیم به غزه


یادگاری


برایت  سنگ می فرستم

لای روسری ام می پیچم

که باد ها بو نبرند .


روز که از مدرسه بر میگرد ی

درست را بلند تربخوان !

تا دنیا بداند تشنه نیستی و

جنگ تورا از پا نمی اندازد .


نرگسی ها زمستان می رویند  

تو زیباترین نرگسی که جهان می تواند

 به دست بیاورد .


برایت سنگ می چینم

از باغچه خودم

 لابه لای روسری ام می پیچم  و

برایت پست میکنم.


 مشت تو بزرگ تر از آن است

که سنگ های زمین آنرا پر کند

 این سنگ!

تنها

یاد گاری است گه بدانی

دختران تو

در هر کجا ی زمین باشند

دوستت دارند.


[ ]
+

 

می سوزی و از سوختنت دل نگران است                     

 یک شهر که از جمله ی عاشق شدگان است

 ای حنجره ات سرخ! شکیبای مکرر!

می سوزی و از چشم تو خورشید روان است

در گــیر تــو اند  آیــنــه ها تا  بنـــشانی

خودرا به تماشای جهانی که درآن است

 در بدرقه ات آب و غزل آینه و عشق

 مجموعه ای از حادثه ای سرخ زبان است

پرواز به یک شیوه ی مستانه تر امشب

تعبیر غزل های شبی پر هیجان است

 

حالا که به سر منزل مقصود رسیدی

 حالا که همه پنجره ها رو به جهان است

 خندیدن پرواز مبارک سفرت خوش

 ققنوس ز خاکستر تو جامه دران است

 

می سوزی و از سوختنت دل نگران است

 یک شهر که از جمله عاشق شدگان است

 


[ ]
+
 

نه اینکه

مرده باشم

سکوت عاشقانه مرا می خواهد

 


[ ]
+
تقدیم به شهید اسارت (( اسکندر جعفری ))که شکنجه های روحی و جسمی دشمن او را ...
 

بوشهر کودکی ات را

از دیوار های کاهگلی بالا می کشد

تنت را

در خنکای بندر

وقتی در آب غوطه می زنی

می بوسد .

دست هایت را

بر نخل ها رها می کند

تا نان به خانه بیاوری .

بوشهر

بزرگت می کند و به جنگ می فرستد .

سالها بعد

بانو پیشانیت را می بوسد و

به خدا می سپارد وشبها

در گوش  کودکان

لالایی نیامدت را

دق می کند .

روزها بعد

جنگ

در بطن سرخ خود

دستهایت را به اسارت می برد

زخم های معده ات را

عمیق تر خنجر میزند.

**

خانه ات فقر دلخراشی دارد اسکندر!

خانه ات نان می خواهد

خانه ات مرد می خواهد اسکندر !

**

سربازها

شلاق می زنند .

سربازها 

سرت را می جوند .

سربازها

قلبت را نشانه می گیرند .

در نامه های دروغینی

زنت را می کشند و

خانه ات را زیر راکت های دشمن

دفن می کند .

سربازها

دلت را شکنجه می دهند و

روحت را داغ می زنند.

**

می دانم

این دردها برای تو کم نیست .

می دانم

قلبت دارد منفجر میشود.

نه!

اسکندر!این نامه ها که صلیب می آورد

چیزی را ثابت نمی کند .

خانه ات هنوز ایستاده و

 مرد می خواهد.

نه!

آتش نه اسکندر!

که مرا می سوزاند نه تورا

خود کشی نه !

که مرا می کشی .

گویی جهان دست در دست سربازان

قصه ات را تلخ تر می کند .

و شعله ها

چون گوی غلطانی

تورا می چرخوانند.

میچرخی و برادرانت

میدوندو خاموش ...

**

خاک غریبه !

این امانت را در تو می کارم

تا روزی که سرزمینم را

با چشمهای ترم میشویم

برگردانمش.

**

 سالها بعد

بوشهر خاکسترت را

طوطیا می کند و

بر چشم هایش می کشد.

امروز

تورا می سوزم و می نویسم .

 


[ ]
+
 

 راستش رو بخواهید این اولین ترانه ای گه گفتم .

هنوز نمی دونم میشه گفت بهش ترانه یا نه .

به هر حال منتظر نقدم .

..............................................

دیگه اون بر نمی گرده           

دیگه دیره ،دیگه دیره

کسی از دستای دریا

خبر خوش نمی گیره

*

دختر شاه پریون

از تو دریا ها گذر کرد

بارشو گذاش رو دوشش

تنهایی عزم سفر کرد

*

رفته یا قایق خورشید

گوشه ای آروم بگیره

دور از این هوای شرجی

گرم و بی صدا بمیره

*

چشاشو پاشید تو ساحل

غروب وحشی دریا

همه جا رو خون گرفته

سنگینه شونه ی دنیا

*

دختر شاه پریون

یه نشونی با خودش داشت

گیسوی سیاه نابی

که کلاه ماه و برداشت

*

دختر شاه پریون تنها

سهم قصه ها نیس

این حکایت منو توس

آخر یه ماجرا نیس

*

چه کسی باید بمونه ؟

چه کسی باید نمونه؟

کی میدونه بعد ماها

چی میاد سر زمونه !

*

اصل زندگی همینه

پیدا کردن نشونه

برای مسئله هاون

راه حلی عاشقونه

*

دختر شاه پریون

واسه ما جادرو صاف کرد

خودشو به آب و آتیش

زد تا پیدا بشه یه مرد

*

دلتو بزن به دریا

غصه ها رو زیرو رو کن

پیدا کن دل بهارو

به دل خودت رفو کن

 

 


[ ]
+
 

مراتشیع کن !

بی آنکه بگریند درخت ها

زمین را در آغوش من بگذار

ســنگ را

سنجاق سینه کن

تا نام مرده را بر من بگزارند .

جهـــان

میراث من بود

از پدرانم

در تـیر ماهی که به دنیا آمدم

یک سال پیش از آنکه نور منــفـجر شود

وانقلاب سرخ

در رگهــایــم بریــز د .

مرا تشیع کن !

که اگر دوسـتــت نمی داشتم

 تا بـوتــم را بر دوش تو نمی کشیدم

و فرزندانم را

میراث تو نمی کردم .

*

جهــان

برای من

سنگ قـبـری است

گه انگشت های تو

بر آن شــره می کند .

من تبــسـمی

که تورا نوازش می کند .

به خــاکــم  بسپــار
 
      تــا ....

 


[ ]
+

نشر شاسوسا؛ ناشر تخصصي ادبيات، هنر، فلسله، تاريخ و علوم اجتماعي
صاحب امتياز: منير عسگرنژاد

شماره تماس:۰۹۳۶۵۱۱۱۳۶۵
آدرس: كاشان صندوق پستي :۳۱۳۵/۸۷۱۳۵ نشر شاسوسا
e- mail : shasoosapub@yahoo.com
نشر شاسوسا آماده ارائه خدمات به تمامي نقاط كشور مي‌باشد. تنها كافيست با هماهنگي آثار مكتوبتان را به نشر شاسوسا تحويل دهيد.

 وب سایت   پست الکترونیک

[ ]
+

طراحی قالب سهیل پرنده
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!